قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3005

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و بيست و چهارم از رحلت خير البشر ( ص ) از جمله وقايع اين سال آن‌كه امير اتابك زنگى چون از مهمّات بعلبك خاطرجمع شد و عمال و نوّاب خود را در آنجا گذاشته به نوعى كه مىبايست نسق و انتظام آن ولايت داده در ماه ربيع الأوّل از آنجا عنان عزيمت به صوب دمشق منعطف داشت . و پيش از آنكه خود به نواحى دمشق رسد كس پيش جمال الدّين محمّد به دمشق فرستاده پيغام داد كه « اگر از ولايت شام هر شهرى كه من مىخواهم به ما مىدهى ، من دمشق را بر تو مسلّم مىدارم ، و الّا مهيّا و مستعد جنگ بايد بود . » و چون جمال الدّين محمّد به سخن او التفات نكرد ، در سيزدهم شهر ربيع الأوّل ، امير اتابك به ظاهر دمشق رسيد . از اين‌جانب نيز سپاه مستعد شده از شهر بيرون رفتند و آتش جدال و قتال ميانهء هردو طايفه اشتعال داشت . آخر الأمر نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم امير اتابك زنگى وزيد و شاميان اكثر به قتل رسيدند و بقيّة السيف ، مجروح و نالان ، گريخته به شهر درآمدند . روز ديگر امير اتابك جانب دريا را گذاشته به جانب مصلاى شهر دمشق آمد و جنگ انداخت . اين روز نيز شاميان كشته شده گريختند و مهم به آن رسيد كه امير اتابك به دمشق درآيد ، كه در اين محلّ دست از جنگ بازداشته به جانب خيمه‌گاه برگشت . و جمال الدّين محمّد چون اين حالت را مشاهده نمود دانست كه با امير اتابك مقاومت نمىتواند كرد . بنابراين ، مردم در ميان انداخته خواست كه شهر حمص را با بعلبك كه گرفتهء امير اتابك بود به او بگذارد و اگر غير اين دو شهر جاى ديگر نيز مىخواهد مضايقه نكند و خود را از شرّ او خلاص كند ، كه اعيان شام و امراى او مانع شده نگذاشتند كه هيچ‌چيز به امير اتابك بدهد ؛ چه ايشان مىگفتند كه بر قول و فعل او اعتماد نيست و صدق اين دعوى آنكه اهالى بعلبك را امان داده قلعه را از ايشان متصرّف شد بعد از آن همه را بر دار كشيد . و الحال ،